حسن مرسلوند

31

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )

خاك سپرده شد . گهگاه شعر نيز مىسرود و نمونه‌اى از اشعار او چنين است . 4 : طلعت نوروز گشت باز پديدار * خرّم و خوش طلعتى همايون ديدار مطلع فرخنده موسم گل و گلزار * شادرخ و شاه‌وش طليعهء ازهار بر لب خندان پيام طالع بيدار * باز دگر ره جهان پير جوان شد كوكبهء گل ز پهن دشت عيان شد * خاك ، سمن‌زا و باد ، مشك فشان شد مرغ صبوحى به شاخ ، نعره‌زنان شد * كامد نوروز باز خوب‌تر از پار بال زرافشان بزد فرشتهء الحان * نغمهء شادى بلند گشت ز كيهان مجلس موسيقى است صحن گلستان * نغمه‌سرا آمدند جملهء مرغان قمرى و كبك و تذر و فاخته و سار * صبح طلايى گشود لب به شكر خند تاج مرصّع نهاد بر سر الوند * دامن گوهر فشاند بر به دماوند تهنيت عيد باستان بپراكند * بر وطن باستان لآلى شهوار بلبل كز دستبرد برد زدى داد * صيحه به عالم فكنده از بر شمشاد كآفت دى گرچه داد هستى ما باد * فيض عميم بهار زنده بماناد كو بدهد رنگ و بوى تازه به گلزار * ساحت بستان ز خيل زاغ برى شد وقت زبان آورى به كبك درى شد * شاهد مقصد به كار جلوه‌گرى شد قدرت مالك رقاب دى سپرى شد * فرّهء بهمن گذشت و فرّ سپندار دهقان عمرى دراز خون جگر خورد * داشتهء خود به دست حادثه بسپرد دست جفا چرخ ز آستين بدر آورد * فتنه به دوران فكند و داشته را برد اف به چنين روزگار سركش غدّار